وقتی که قهری با من اشك دشت
اسمون ستاره هاشو نمیخواد ماه واسه حرمت چشات دیگه در نمی یاد
چشم من اشکاشو جاری میکنه دل میره کنج سینه شب تا صبح گریه و زاری میکنه
اسمون هیچی بجز ابرای دلگیر نداره واسه دفن دل من تو بی کسی غم برام تابوت میاره
درا روی خنده ها بسته میشن چشام از دیدن خونه ی دلم بی تو باز خسته میشن
همه ستاره ها تو آسمون شهاب میشن انگاری تو سینه ام قلبو به اتیش میکشن
من ديگه از زندگي دل مي برم هر چي كه بلا باشه مياد سرم
دل من خنده رو از ياد مي بره هيچ جاي دنيا واسم جا نداره بي تو دل هميشه يك دربه دره
شب و روز گريه و هق هق ميكنم طاقت دوري تو هيچ وقت ندارم وقتي قهري عزيزم دق مي كنم
غصه ها منو تا مردن مي برن انگاري خدا منو دوس نداره وقتي كه قهري بامن
اشك دشت
بگذار تا بماند اين اشك در بيابان تا دشت غم بماند در انتظار باران
پندار كن كه اين سان دل برده دل ببازد در سايه سار رحمان
اگه یکی رو دیدی...
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی اونم می خنده بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی اونم اشک میریزه بدون دوستت داره
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته
معبد
ان هنگام که عشق را در معبد فراموشی رها کردند جلاد نفرت را اذین بستند تا معصومیت فرشتگان حاشا شود
معنای تو
ی حقیقت زیبا نه تو حس یک خوابی
تو نگاه شب بوها به مهربانی یاسی
توخیال یک پرواز با هوای احساسی
تو غروب دریایی روی خواب قایق ها
دست گرم خورشیدی بر تن شقایق ها
شوق یک تماشایی التهاب یک دیدار
یا نیاز یک بوسه روی صورتی تبدار
تو برای من مثل یک ولی و امامی
در خطوط ذهنم چون حل یک معمایی
در خیال اینم کاش در کتاب فردایت
واژه تهی بودم غرق عمق معنایت
دیدار
چرا جز غم تنهایی دیگه هیچی نمی بینی؟
بیا ای همره عشقم که از دیدار تو مستم
همون عاشق که هر روزه به امید تو بنشستم
بیا بارون که دلتنگم ببار تا همدم من شی
دوباره روزگار من شده یه حسرت دیدار
نمی دونم تو کجایی عزیز رفته از دیار
کاشکی باز دوباره برگردی تو این صبح پریشونی
تو ای عسلک قنشنگم من چرا پیشم نمی مونی؟
عشق کهنه
حالا که چشمای وحشیش برای تو امیده
حالا که با خنده ی اون میگی از دنیا شادی
حالا که اون اومده و نداری از من یادی
نکنه ولش کنی وقتی که بهتری اومد
مثل من تنهاش نذاری به اونم باز بگی بد
اخه تو کارت همینه یکی که حرفاش دروغه
میگه که تو هستی فقط اما نه سرش شلوغه
وقتی که نورو می بینی قدیمی برات تموم میشه
میری سراغ اون یکی عشق قبلیت حروم میشه
اما بدون که عشقا کهنه شون خوبه
اخه چند تا عشق با هم هر کدوم یه جور غروبه
شهر عشق
میخوام برم یه جایی که همه به هم دل می سپارن تو باغچه های قلبشون گلای عشقو میکارن
میخوام برم یه جایی که هیشکی نداره قفس عاشق گل بوته میشن دل نمیدن به خار وخس
عاشق عاشقا میشن خسته نمیشن از غما از عروسک بیزارن و دل می سپرن به ادما
میخوام برم یه جایی که ادماش ادم باشن مترسکاشونم واسه پرنده ها دون بپاشن
میخوام برم یه جایی که خونه ها دیوار ندارن همه برای عشقشون ستاره هدیه میارن
میخوام برم یه جایی که ادم عاقل نداره دریای عشق دلشون هیچ کجا ساحل نداره
میخوام برم یه جایی که عاشقا رسوا نمیشن ادماشون فرشته ان توی زمین جا نمیشن
میخوام برم یه جایی که خستگی از عشق نداره هیش کسی پیدا نمی شه سر به بیا بون بذاره
میخوام برم یه جایی که مجنون به لیلا برسه شبای سرد یلدا شون زودتر به فردا برسه
میخوام برم یه جایی که ستاره پنهون نمیشه هرکس به عشقش برسه هیچکس دلش خون نمیشه
میخوام برم یه جایی که اصلا صیاد نداره همه به شیرین می رسن حتی یه فرهاد نداره
میخوام برم یه جایی که عاشقی ناکام نمیشه نقاش این شهر قشنگ همش فقط دل میکشه
میخوام برم یه جایی که با همشون همنفسم
میخوام برم به شهر عشق
با این که شاید هیچ وقت نرسم
روز انتظار
اسمتو خد ا یه روزی گره زد به سرنوشتم
تو رو من حتی تو رویا توی خوابم نمیدیدم
حالا با اومدن تو من به ارزوم رسیدم
بعد از اون همه جدایی من و تو به هم رسیدیم
از سکوت غم گذشتیم قصه عشق شنیدیم
غم انتظار تلخم سر اومد وقتی رسیدی
با دو دست مهربونت روی غصه خط کشیدی
نگیر از مهتاب نگاهتو بذار چشماتو ببینه
اسمون شب بدون ماه من روی زمینه
حسودی میکنه اینه به دل پاکی که داری
ابی موج نگاهت با یه دنیا بی قراری
عشق تو دوباره بخشید به دلم صبر و قرار و
هدیه میکنم به چشمات شعر روز انتظار و